اين پنجره صرفا براي تامين منابع مالي وبلاگ ايجاد شده است !

با کليک روي دکمه × یا دکمه بستن آنرا ببنديد

به وبلاگ من خوش آمديد


آخرین مطالب سايت

آخرین مطالب سایت

5 بازدید ۲۳ام آبان ۱۳۹۵ hossein دسته‌بندی نشده بدون نظر

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات


خاطرات


خاطرات
خاطرات
خاطرات
خاطرات

اين مطلب بصورت اتوماتيک ارسال شده است. اميدواريم مفيد باشد :

*از دکتر ميومديم،ماشين بابا سرکوچه،ماشين آقاسيد ازونور داره مياد داخل،ماشين آقاي زارع ميخواد بره بيرون.سه تا ماشين داشتيم ده بيست سي چهل ميکرديم اول کي بره.من يهو ديدم يکي محکم زد رو ترمز.کيه؟حسن خان:|حالا شديم ۴ تا.به باباي بنده يه لبخند عمييق(که يه بار ديدم تا الان بجز اين)زده فرمود دستي تکان داده و پدر من عکسالعمل متقابل داده راه گشود و او رفت:|

*کلاس متقي،حرفيدن با سارا.يه ربع حرف سياسي.

*داشتم ميخوردم سرکلاسش همزمان از رو کتابم ميخوندم برا کلاس!تو پررويي من مونده بود!#قارا_قوروت

*خانوم:اينقدررر بچه هارو با اين کلمات گول ميزنن..(سرتکون دادن با حالت تاسف)من:هعي..نچ نچ نچ نچ..بچهها:

*خانوم قندي،اراده ملي،من واميستم،اراده مخالف شما نيست!

*من به فاطمه ج:فاطمه با احساسات من بازي نکن:{فاطمه:کمرم رگ به رگ شد باراننننننن!من:من فردا نميام مدرسه!تعطيل رسمي!فاطمه:شما که نصف سال تعطيليد!نصف مدرسه رو نميايد!تعطيل رسميم بخوره ديگ چي؟!

من کلا از انرژي اين بچه خوشم مياد.اندازه نسترن فعاله اما نسترن يه خورده مغروره.مث جوونياي خودمه^_^يه خورده بشکنه درست ميشه.از طرز نماز خوندنش خوشم مياد.

فاطمه ولي پر ايده،پر انگيزه،پر سياست و پر شاديه:)

منبع + ادامه مطلب
:


خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

.

===

خاطرات
خاطرات
خاطرات
خاطرات
خاطرات
خاطرات
خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات

خاطرات,خاطرات,خاطرات,خاطرات + خاطرات,خاطرات | خاطرات,خاطرات ,خاطرات,خاطرات,خاطرات,خاطرات,خاطرات, خاطرات,خاطرات,خاطرات,خاطرات,خاطرات,خاطرات,

خاطرات

خاطرات

خاطرات

برچسب ها

مطالب پیشنهادی

دیدگاه شما در مورد این مطلب