اين پنجره صرفا براي تامين منابع مالي وبلاگ ايجاد شده است !

با کليک روي دکمه × یا دکمه بستن آنرا ببنديد

به وبلاگ من خوش آمديد


آخرین مطالب سايت

آخرین مطالب سایت

6 بازدید ۱۸ام مهر ۱۳۹۵ hossein دسته‌بندی نشده بدون نظر

مقاله معماري بيزانس

مقاله معماري بيزانس

مقاله معماري بيزانس

مقاله معماري بيزانس



مقاله معماري بيزانس
مقاله معماري بيزانس
مقاله معماري بيزانس
مقاله معماري بيزانس
مقاله معماري بيزانس
مقاله معماري بيزانس
مقاله معماري بيزانس
مقاله معماري بيزانس

اين مطلب بصورت اتوماتيک با نرم افزار All RSS to wp v1.3 فرستاده شده است اميدوارم مطلب مفيدي باشد :

مقاله معماري بيزانس در۱۵۲صفحه قابل ويرايش
بخشي ازمتن:
معماري بيزانس(روم شرقي)
پيشينه تاريخي: ديوكلسين, قلمرو وسيع امپراتوري روم را به دو بخش شرقي و غربي بين خود و فرماندهان همطرازش تقسيم نمود, و عملاٌ اضمحلال امپراتوري قدرتمند روم را نادانسته پي ريزي نمود. پس از آن كنستانتين شهر باستاني بيزانس را دوباره ساخت و كنستانتينوپل (قسطنطنيه) نام گرفت. اين شهر به طور شگفت انگيزي در سرنوشت شهر (روم) مركز امپراتوري مؤثر واقع شد و با تضعيف قدرت امپراتوري روم, كشور روم به دو بخش شرقي و غربي تقسيم شد, و بدين طريق امپراتوري روم شرقي (بيزانس) شكل گرفت. فرمانروايي بيزانس به دست امپراتور آركاديوس افتاد كه شهر بيزانس (استانبول امروزي) را با همان نام قديمي اش پايتخت خود قرار داد.
بيزانس, شهر بندري مهمي كه به دليل قرار گرفتن در منطقه اي كه كوتاهترين مسير غرب به مشرق زمين بود, اهميت تجاري خاصي داشت و از تمدن چشم گيري برخوردار بود. ساكنان آن داراي سنت هاي پا برجايي بوده اند, بطوريكه سلطه ديگران را به دشواري پذيرا شده اند. مثلاً يكي از حكمرانان هوادار اسپارت كه در سال ۴۰۵ ق.م بر اين شهر تحميل شد, پس از ۱۶ سال قاومت از شهر بيرون رانده شد.

معماري صدر مسيحيت
از زماني كه امپراتور كنستانتين به مسيحيت گرويد و آيين مسيح (ع) به عنوان آيين رسمي امپراتور روم اعلام گرديد. پيروان مسيحيت توانستند آزادانه به تبليغ آيين خويش بپردازند, اما پيش از اين در دوران سختي به سر مي بردند و در اين دور] پر التهاب و بسيار طاقت فرسا, در خفا و در زميني ها به تبليغ آينن مسيحيت پرداختند. در ابتداي كار مسيحيان با روميان از نظر ايدئولوپي در تضاد شديد بودند و روميان كه پيرو مذاهب چندگانه و پرستش عناصر طبيعي و به عبارتي خدايان متعدد بودند, تعصب ديدي از خويش نشان دادند و به اذيت و آزار پيروان مسيح پرداختند, مسيحيان در بدترين شرايط, توانستند مردم را با آيين خويش آشنا و نزديك نمايند.
هنرمسيحيت آغازين را مي توان از روي موضوعاتشان شناخت نه از روي سبك آنها, مسيحيان آن زمان درست به انداز] معتقدان به آيين روم «رومي» بودند, هنرها و صنايع دستي گذشتگان را مي آموختند. خود كليساي مسيحي, از لحاظ سازمان و فلسفه خود شديداً به ساختار زندگي يوناني- رومي مديون بود, و در هنر مسيحيت آغازين, با تحول ساده اي از مضامين متعلق به دين روم به دين مسيحيت و آزادانه ترين نوع عاريت گيري از موضوعات و شيوه هاي پيش از مسيحيت روبرو مي شويم.
معماري صدر مسيحيت را به طور كلي مي توان به دو بخش پيش از كنستانتين (از سال ۳۱۳ –۵۰ ميلادي) و پس از كنستانتين (از سال ۳۱۴ تا سال صقوط امپراتوري) تقسيم نمود. دوره نخست را «دورة پيگرد» و دورة دوم را «دورة بازشناسي» مي گويند.
دورة نخست (دورة پيگرد): معماري مسيحيان را به علت تعقيب و كشتار ايشان بدست روميها, دورة پيگرد مي نامند, تمام هنر اين دوره در مخفي گاهها و در زيرزمين است و به همين علت مقابر دخمه اي ناميده مي شوند. اين مقابر شبكه هاي كسترده اي از دالانها و اتاقكهاي زير زميني در زير شهر رم و شهرهايي هستند كه به عنوان گورستانهايي پنهاني براي دفن مردگان مسيحي- كه بيشترشان در رديف شهداي اوليه مسيحيت به شمار مي روند- طراحي شده بودند. مقابر دخمه اي از سد] سوم تا سد] چهارم پيوسته مورد استفاده بوده اند و ظاهراً در آنها حدود چهار ميليون جسد دفن شده است.
مقابر دخمه اي در ابتدا به عنوان مخفيگاه براي پناهنگان مورد استفاده قرار مي گرفتند. مدارك اثبات اين سخن, وجود پلكانهاي مسدود و مجزا, تو رفتگيها و گذرگاههاي مخفي, و درهاي مخفي نگه داشته شدة ورودي و خروجي است. بدون ترديد در اين دخمه ها آيينهاي سري مسيحي نيز اجرا مي شده است و نقش اصلي آنها جاي مردگان بوده است. از نمونه هاي مقابر دخمه اي, مقبر] دخمه اي كاليكستوس در رم است كه در سد] دوم ميلادي ساخته شده است.
معماري اين دخمه ها به اين صورت بوده است كه پس از آنكه قطعه زميني براي گورستان برگزيده مي شد, دالاني به پهناي ۹۰ تا ۱۳۰ سانتي متر و با فاصله مناسب از سطح زمين, در گرداگرد آن حفر مي كردند. در سطح ديوارهاي جانبي اين دالانها, تورفتيگهايي به موازات محور دالان براي نگهداري از اجساد مردگان گشوده مي شد. اين تورفتگيها كه «لوكولوس» ناميده مي شدند, مانند تاقچه هايي كه در روي يكديگر كنده مي شدند. معمولاٌ اتاقكهاي كوچكي به نام «كوبيكولوم» به عنوان نمازخانة تدفيني در ديوارها ساخته مي شدند كه تاق بندي متفاوتي داشتند. هنگامي كه دالانهاي پيراموني نخستين, پر از لوكولوس و كوبيكولوم مي شدند, دالانهاي ديگري عمود بر آنها حفر مي كردند و اين روند تا جايي كه فضاي جانبي اجازه مي داد ادامه پيدا مي كرد.
آنگاه سطوح با لايه هاي پايين تر و از طريق پلكانهايي به يكديگر متصل مي شدند و تعداد طبقات مزبور در بعضي از شبكه ها تا پنج طبقه مي رسيد. سقف بسياري از كوبيكولومها را با نقاشي ديواري به شيوة آيين هاي رومي تزئين مي كردند ( حتي از نظر موضوع) و اين نقاشي ها با اعتقادات آنان كاملاً سازگاري داشتند. موضوعات اين نقاشي ها بيشتر درباره زندگي حضرت مسيح(ع) و ياران او بود كه وي را در لباس هاي ساده و عاري از هر گونه زيور به تصوير مي كشيدند.
معماري دورة بازشناسي:اين دوره از سال ۲۳۵ ميلادي يعني وقتي كه كنستانتين مسيحيت را دين رسمي امپراتوري روم قرار داد, آغاز و تا حدود ۵۰۰ ميلادي يعني وقتي كه ايالتهاي غربي امپراتوري در زير سيطرة شاهان «بربر» قرار گرفت ادامه مي يابد. با اينكه بعضي از مراسم و جشنها در مقابر دخمه اي برگزار مي شد, وليكن احتمالاً عبادات و تجمع ها در خانه هاي «انجمني» يا تالارهاي ستوندار ساده برگزار مي شدند. بقاياي يكي از اين خانه هاي اوليه نيز به دست آمده و شبيه به يك باسيليكا بوده است.
نكته قابل تأمل و توجه در معماري اين دوره اين است كه به طور مؤثر تحت تأثير معماري رومي قرار گرفته است. زيرا دين مسيح به عنوان ايدئولوژي نو, به يكباره رسميت يافته و طبيعتاً در زمينه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي تجربه قبلي نداشته است و در زمينه معماري نمي توانسته سبك خاصي را ارائه نمايد. در چنين جامعه اي كليساي مسيحي در قالب و فرم باسيليكاهاي رومي شكل مي گيرند. عناصر معماري رومي در ساخت اين كليسا مورد استفاده قرار مي گيرد. نخستين كليساي مسيحي كه با اين اجزا پديد آمد, كليساي سن پيترو در رم است كه تركيبي است از خانه هاي حياط دار پيشگفته و باسيليكاي رومي, كه روحيه و جهان بيني مسيحي كليساي سن پيترو قديمي روم را به وجود آورده اند. براي مسقف نمودن اين كليسا بر خلاف معماري رومي از تاق و قوس استفاده نشده است و از آسمانة چوبي شيبدار, كه موجب سبكي و سرعت در ساخت بوده, بهره گرفته شده است. شكل و فرم كل كليساها قابل مقايسه با يك باسيليكاست, و صرفاً با اين تفاوت كه ستونهاي گرداگرد محوطه داخلي (سالن اصلي) فقط در خطي طولي به كار گرفته شده اند و در ديد كلي پنج دالان پديد آورده اند كه صحن اصلي كليسا را منتهي را محراب مي كنند و از نظر حركت را به سوي نقطه انتهايي (محراب) را افزايش مي دهد. علاوه بر اين تعداد محرابها رومي در اينجا تقليلي يافته است و تنها يك محراب در سمت شرق تعبيه شده است. وروديهاي جناحين طولي باسيليكا, به شلع عرضي مقابل محراب انتقال يافته است. و همچنين بازوهاي بيرون زده از بدنه اصلي از مشخصه هاي معماري كليساي مسيحي است كه بعدها در روند تكاملي كليساها شاهد تغيير مكان اين بازوها به قسمت مركزي پلانها خواهيم بود.
در واقع اساس و فلسفة پلانهاي كليساي مسيحيت كه به شكل صليب است, از اين اينجا آغاز گرديده است. در حقيقت معماري صدر مسيحيت اگرچه در زير سيطرة معماري رومي بود ولي در جهت گيري ايدئولوژيك خود, گذار از دنياي مادي و دنياي معنوي را در عرصه معماري به نمايش گذاشت.
به طور كلي در بررسي معماري صدر مسيحيت مي توان دو نوع پلان عمده تشخيص داد:
۱-پلان باسيليكاي كه به عبارتي به كليساي با پلان طولي نيز معروف است.
۲-پلان مدور كه به تقليد از پلانهاي رومي در ساخت كليساهاي رواج يافته است.
مسيحيت همانند بسياري از كيشهاي خاورزمين, ديني بود كه مخصوصاً ادعاي نجات بشريت را داشت, توفيق بي مانند اين دين در گرواندن جمعيتهاي انبوه شهرهاي بزرگ روم در عصر امپراتوان به خود, توجه مقامات رومي را به ان جلب كرد. مسيحيان چون از به رسميت شناختن دين دولتي يا كيش پرستش امپراتور سر باز مي زدند, و چون از شركتجستن در مراسم نسبتاً سهل انگارانة آن خودداري مي كردند, رابكار سياسي به شمار مي رفتند و شديداً تحت پيگرد قرار مي گرفتند. تاسيتوس ضمن بحث دربارة گرايشهاي روزگار خويش, مسيحيان را معتقدان به يك آيين فاسد و عمل كنندگان به مراسمي گمراهي آور و زشت مي ناميد, كه به گمان وي از مختصات كيشهاي خاور زمين به شمار مي رفته اند.
سوء تفاهم بنيادي ميان رومي معتقد به دين روم و رومي معتقد به دين مسيح, مي تواند بازتاب ژرفتري از جهان نگريهاي ايشان پنداشته شود؛ به بيان درست تر, و به گفتة فرديناند لات :«ميان انسانهاي عصر جديد و انسانهاي روزگار باستان, ديگر فكر مشتركي وجود نخواهد داشت.» تضاد بنيادي بين روح شرقي و غربي آنچنان كه در كتاب زكرياي نبي اعلام شده- «حال كه پسرانت را, اي صهيون, بر ضد پسرانت پرورانده ام» (باب ۱۳)- يك بار ديگر خشمگينانه در كلام ترتوليانوس مسيحي كه پيش از ۱۹۷ ميلادي به مسيحيت گرويد چنين طنين افكن مي شود:«چه وجه مشتركي بين آتن و اورشليم وجود دارد؟ چه وجه مشتركي بين آكادمي ]افلاطون[ و كليسا وجود دارد؟» با آنكه همة مسيحيان به هيچ وجه خصومت ملق ترتوليانوس را نداشتند, خصومت بين خاورزين سامي كهن و دنياي هلني كه آن را به تصرف در آورده بود, اجتناب ناپذير و زايل نشدني بود. ناتوراليسم و خردگرايي يوناني به جزء لاينفك فرهنگ دنياي روم غربي تبديل شده بود و در همان حال ضمن تماس با تمدن كهن خاورميانه دگرگونيهايي پيدا كرده بود. كيشهاي سري, با آن مراسم سري ملهم از بدگماني, خدايان نجات دهنده, پيامهاي رهايي بخش و علوم سري, افسانه هاي خورشد- مدار و باروريشان, شديداً تحت تأثير فرهنگهاي سرزمينهايي چون مصر, بابل, ايران, و حتي هندوستان بودند؛ و با آنكه بسياري از عناصر خود را از دستگاه فكري فلسفة هلني به عاريت گرفته بودند, اين دستگاه را به يك دستگاه رمزي تبديل كردند و گونه اي فرمولنامة جادويي و رازهاي عرفاني از بطنش فراهم آوردند كه فقط تعداد انگشت شماري محرم راز از آنها خبر داشتند.
مسيحيت با آنكه بر تعاليم و سنتهاي يهود مبتني بود و با بسياري از كيشهاي خام كه رومياني چون تاسيتوس با آن در آميختند تفاوت داشت, در واكنش طولاني و تاريخي خود عليه غرب هلني- هم عليه جهان نگري آن, هم عليه مظهر مادي آن يعني امپراتوري پيوسته ستمگرتر شوندة روم- با همان كيشها متحد شد. در نظر مسيحيان, امپراتوري با آن اخاذيها, قساوتها, ماده پرستيها, جنگها, و خدايان دروغينش,«قلمرو امپراتور, يا قلمرو شيطان» ناميده مي شد. ولي وقتي كنستانتين در سال ۳۲۵ ميلادي به مسيحيت گرويد و آن را دين رسمي كشور اعلام كرد, امپراتوري روم براي مسيحيان به ارث گذاشته شد.
در سدة هجدهم, گيبون در كتاب عظيمش به نام زوال و سقوط امپراتوري روم مسيحيت را علت اصلي آن فاجعه تا زمان خودش اعلام كرد. امروزه ما معتقد نيستيم كه مسيحيت چنين نقشي داشته است. بلكه در اوايل سدة پنجم ميلادي, اوگوستين كتاب شهر خداي خود را براي دفاع از كليسا در برابر اين اتهام معتقدان به دين روم نوشت كه مي گفتند غارت شهر رم (سال ۴۱۰ به دست گوتها) مجازاتي بوده است كه خدايان باستاني به دليل مسيحي شدن اين شهر بر آن نازل كرده بودند. فروپاشي امپراتوري, كه با تجرية اسمي آن به امپراتوريهاي شرقي و غربي در اواخر سدة سوم آغاز شد, پديدة بسيار بغرنجي بود و نمي توان گناهش را به پاي مسيحيان يا بربرها- قبايل سلت, ژرمن, اسلاو و ديگر ملتهايي كه از هزاران سال پيش در جهت دستيابي به حوضة درياي مديترانه به حركت در آمده بودند- نوشت (اسلاف اينان را در مهاجرتهاي بزرگي كه اوضاع مصر, بين النهرين, آسياي صغير, كرت و يونان را آشفت, ديده ايم.)

خريد فايل


file

منبع + ادامه مطلب
:

مقاله معماري بيزانس

.

===

مقاله معماري بيزانس
مقاله,معماري,بيزانس
مقاله ,معماري ,بيزانس
مقاله, معماري, بيزانس
مقاله , معماري , بيزانس
مقاله + معماري + بيزانس
مقاله معماري بيزانس



مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس + مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس | مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس ,مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس, مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس,مقاله معماري بيزانس,

مقاله معماري بيزانس

مقاله معماري بيزانس

مقاله معماري بيزانس

برچسب ها

مطالب پیشنهادی

دیدگاه شما در مورد این مطلب