اين پنجره صرفا براي تامين منابع مالي وبلاگ ايجاد شده است !

با کليک روي دکمه × یا دکمه بستن آنرا ببنديد

به وبلاگ من خوش آمديد


آخرین مطالب سايت

آخرین مطالب سایت

7 بازدید ۱۱ام مهر ۱۳۹۵ hossein دسته‌بندی نشده بدون نظر

دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،

دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،

دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،

دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،



دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،

دعواي خلع يد – به معناي اعم آن

مطابق يکي از تقسيم‌بندي‌هاي معقول، دعواي خلع يد -به معناي اعم آن- به ۳ دسته از دعاوي تقسيم مي‌شود: نخست، خلع يد به معناي اخص يا همان دعواي مالکيت که طي آن مالک ملک رفع تصرف ديگري را از ملک خود خواستار است؛ دوم، دعواي تخليه يد که در آن عدم مالکيت خوانده بر ملک مورد نزاع و در مقابل، قانوني بودن تصرف خوانده بر آن مورد قبول طرفين دعوا بوده و خواهان ادعا دارد که ادامه تصرفات خوانده بر آن ملک، خلاف قرارداد يا قانون است و بايد از آن رفع تصرف شود. بنابراين در دعواي خلع يد مبناي قراردادي بين خواهان و خوانده وجود دارد؛ قسم سوم دعاوي تصرف هستند که خود شامل دعاوي تصرف عدواني و مزاحمت و ممانعت از حق بوده و ممکن است به صورت کيفري يا حقوقي مطرح شوند.

‌در اين نوشته کوتاه، امکان طرح اين دعاوي و نحوه اجراي آنها در ملک مشاع به طور اختصار مورد بررسي قرار گرفته و در مورد دعاوي تصرف، به دعواي تصرف عدواني در ابعاد کيفري و حقوقي در ملک مشاع پرداخته شده است. نتايج به دست آمده از اين بررسي، تا حد امکان قابل تطبيق در مورد دعاوي مزاحمت و ممانعت از حق خواهد بود.لازم به ذکر است که تقسيم‌بندي مورد اشاره از نظر نگارنده يک تقسيم‌بندي معقول و روشن است که با مواد قانوني هيچ تعارضي ندارد. بديهي است که اين تقسيم‌بندي منحصر نيست و تقسيم‌بندي‌هاي ديگري را هم مي‌توان ارائه داد.

در مورد امکان طرح اين دعوا از طرف شريک مشاعي عليه شريک ديگر يا شخص ثالث، تقريباً مواد قانوني صريح بوده و اختلاف نظر خاصي مشاهده نمي‌شود. ماده ۴۳ قانون آيين دادرسي مدني در اين باره مقرر مي‌دارد:
منظور از قسمت اخير اين ماده در مورد مقررات املاک مشاعي عمدتاً مواد ۵۷۶ و۵۸۲ قانون مدني است که تصرف هر شريک در ملک مشاع را منوط به اذن ساير شرکا دانسته و در صورت نبود اذن، متصرف ضامن است. بنابراين محکوم‌له در دعواي خلع يد -به مـعـنـاي اخـص- در مـلک مشاع هنگامي مي‌تواند تقاضاي تحويل ملک متنازع‌فيه را به خود نمايد که از ساير شرکا اذن داشته باشد.

در اين رابطه يک رأي مشورتي از سوي اداره حقوقي قوه قضاييه به شماره ۸۳۵۸/۷ مورخ ۶ بهمن ماه ۱۳۷۷ صادر شده که به‌روشني گوياي اين مطالب است: <چون حسب مواد ۵۸۱ و ۵۸۲ قانون مدني، هيچ يک از شرکا بدون اجازه ساير شرکا حق دخل و تصرف در مال مشترک را ندارند، بنابراين چنانچه يکي شرکا بدون اجازه شريک ديگر در قسمتي از ملک مشاعي تصرف به عمل آورد، هريک از شرکا حق دارد درخواست خلع يد  ايشان را بنمايد. در صورت خلع يد از متصرف، تحويل ملک به هريک از شرکا موکول به موافقت تمامي‌ شرکا مي‌باشد.

اقدامات دادگاه:

 ?-احراز مالکيت خواهان :از طريق استعلام ثبتي و ملاحظه سند ما لکيت (دادگاه بايد ابتدا ماکليت خواهان را احراز نمايد و سپس وارد ماهيت دعوا شود)

?-تشخيص غير قانوني و مشروع نبودن تصرف خوانده

?-احراز اينکه تصرف خوانده در محدوده مالکيت خواهان است يا خير  ميزان تصرفات وي:از طريق معاينه محلي و تحقيق محلي و در صورت نيازجلب نظر کارشناس

 ?-مواد استنادي براي صدور حکم:

 مواد???و???قانون مدني و براي قلع و نزع مستحدثات استناد به ماده ??? و ملاک مواد???و???قانون مدني

?-دفاع خوانده:

 خوانده در اين دعوا بايد دليل مشروعيت تصرفش را بياورد و الا تصرف وي غاصبانه است چرا که مالک حق هر نوع استفاد و تصرف در مالميک خود را دارد وقتي فردي مالکيت خود را باارايه سند مالکيت به اثبات ميرساند و خوانده نمي تواند دليل مشروعيت تصرفش را بياورد مثلا ثابت کند تصرفش ناشي از اجاره بوده است و يا ملک مورد دعوي را خريداري نموده است تصرفش ناشي از غصب است.يعني تصرف بايد بارضايت و اذن مالک باشد. به اين شرح با يدادامه داداگرخواهان مورد معامله را خريداري کرده باشد و مورد معامله به وي تحويل نشده است با يد دادخواست الزام به تحويا مورد معامله را بدهد و يا در دعوي االزام به تنظيم سند اين موضوع را مطرح نمايد و اگر بخواهد دعوي خلع يد را مطرح نمايداين دعوي   را وقتي مي توان طرح کرد که ماکليت خواهان استقرار يافته باشد  ووقتي دادخواست الزام به تنظيم سند داده مي شود تا ما داميکه حکم به نفع خواهان صادر نشده و اجرا نشده و سند بنام و مالکيتش استوار نشده نمي توان اين دعوي را طرح کرد و قابليت استماع تاآن زمان راندارد.

برخي از نکات دردعوي خواهان خلع يد و نحوه دفاع خوانده:

?-خواهان با سند عادي مملکي را خريداري کرده است پس از صدور حکم و و اخذ سند رسمي نسبت به طرح دعوي خلع يد و رفع يد غاصبانه اقدام و دادگاه پس از رسيدگي حکم به خلع يد صادر کرده است

?-بي اعتباري سند خريداري سبب عدم مالکيت است لذا در موادري که خوانده با طرح دعوي متقابل يا دعوي جداگانه سند خواهان را باطل مي نمايد يا الزام وي را به تنظيم سند رسمي مي خواهد و به نحوي مالکيت خواهان را زايل مي سازد دعوي خلع يد محکوم به رد مي باشد

?-اگر خوانده با اجازه خواهان در موضوع دعوي اقدام به احداث بنا کرده باشد دادگاه حکم به خلع يد به استناد ماده???نخواهد داد در يک مورد ديده مي شود خوانده با اجازه اداره اوقاف اقدام به احداث بنا نموده است  بعد به استناد فسخ قرارداد اجاره خلع يد و قلع وقمع بنا را خواسته است که دادگاه خلع يد وتخريب بنا را مخالف مدلول مادهمذکور دانسته و دعوي را رد نموده است.

?-در برخي از  دعاوي متقابل به خواسته ابطال سند مالکيت  درخواست الزام اداره ثبت اسناد به ثبت سند هم ديده مي شود

?-بدون خواسته خلع يد نمي توان قلع و قمع بنا را خواست.

شرايط و ارکان خلع يد

هر دعواي حقوقي که در محکمه مطرح مي‌شود، داراي شرايط و ارکان جداگانه‌اي است.
بنابراين رسيدگي به هر دعوا منوط به تحقق ارکان و شرايط تشکيل‌دهنده آن دعوا و مستلزم تقديم دادخواست مطابق مقررات قانوني است و ماده ۲ قانون آيين دادرسي مدني مؤيد اين مدعاست. زماني که خواهان دادخواستي به خواسته خلع يد به دادگاه تقديم مي‌نمايد، شرايط و ارکان تشکيل‌دهنده اين دعوا اثبات مالکيت ، تصرف غاصبانه و يا در حکم غاصبانه خوانده دعواست. در اين شرايط خواهان بايد دلايل مالکيت خود را به دادگاه تقديم کند تا دادگاه پس از رسيدگي به دلايل مالکيت و احراز ساير شرايط دعوا در ماهيت موضوع حکم صادر نمايد. همچنان که معروف است، رسيدگي به دعواي خلع يد فرع بر اثبات مالکيت است. حال در صورتي که اصل مالکيت خواهان محل نزاع واقع شده و دلايل و مدارک کافي براي اثبات مالکيت خود نداشته و مطالب و اظهارات وي حاکي از نوعي ادعاي مالکيت باشد که احراز آن منوط به رسيدگي مستقل به اين ادعاست، در اينجا دعواي خلع يد خواهان به‌تنهايي قابليت استماع نداشته و به استناد ماده ۲ قانون آيين دادرسي مدني قابل رد مي‌باشد؛ چراکه خواهان ادعايي مطرح کرده که در رديف خواسته نيامده است.

خلع يد علاوه بر معناي لغوي داراي يک مفهوم فني و اصطلاحي نيز مي باشد ، خلع يد به لحاظ حقوقي عنوان دعوايي است که مالک يک مال غير منقول(خانه،مغازه،زمين)بطرفيت متصرف غير قانوني مال خود اقامه مي کند و از دادگاه مي خواهد که به روند تصرف غير مجاز متصرف پايان بخشيده و ملک وي را از تصرف او خارج کرده و تحويل او بدهند،بعنوان مثال من داراي يک مغازه مي باشم و به مسافرت مي روم بعد از ۲سال مراجعت مي کنم و متوجه مي شوم يکي از همسايگان مغازه از غيبت من سوء استفاده کرده و به تصرف مغازه پرداخته و در آن مبادرت به فروش لوازم يدکي اتومبيل مي نمايد،هر چند به او تذکر داده مي شود حاضر نمي گردد مغازه را تحويل دهد اينجاست که من بايد با در دست داشتن سند مالکيت به شوراي حل اختلاف محل وقوع مغازه مراجعه کرده و با تنظيم دادخواست و طرح دعوي خلع يد بطرفيت متصرف که اصطلاحا غاصب تلقي مي شود حق خود را مطالبه نمايم ،شرط اصلي جهت طرح دعوي مذکور داشتن مالکيت بلا منازع است يعني بايد سندي داشته باشيم که مالکيت ما را ۱۰۰درصد ثابت کند مثل دفترچه مالکيت سيم سرب،يا حکم قطعي اثبات مالکيت.اما اگر واقعا مالک باشم اما مدرکي براي اثبات آن نداشته باشم و طرف مقابل هم ادعاي مالکيت مرا قبول نداشته باشد اينجا بايد ابتدا به دادگاه مراجعه کنم و دعواي اثبات مالکيت مطرح نمايم و با گرفتن حکم قطعي اثبات مالکيت دعواي خلع يد در شوراي حل اختلاف مطرح نمايم والا موفق نمي شوم .لازم به ذکر است دعواي خلع يد با دعواي تصرف عدواني و تخليه يد متفاوت است زيرا منشاء دعواي خلع يد غصب است و هيچ قراردادي بين مالک و متصرف وجود ندارد اما در تخليه قرارداد وجود دارد اما با وصف اينکه مدت اجاره پايان پذيرفته است مستاجر حاضر به تخليه ملک نيست اينجا بايد دعواي تخليه مطرح کرد که در آن مالکيت عين ملک نيز شرط نيست همين که شما مالک منافع هم باشي کفايت مي کند،تصرف عدواني نيز که به دو صورت کيفري و حقوقي قابل طرح است باز موضوع فرق مي کند در دعواي تصرف عدواني حقوقي فقط اثبات سابقه تصرف کافي است و نيازي به اثبات مالکيت (عين و منافع)نيست همين که سبق تصرف خواهان و لحوق تصرف خوانده و عدواني بودن تصرف ثابت شود کافي است اما در شکايت تصرف عدواني کيفري که طبق ماده۶۹۰ قانون مجازات اسلامي مصوب سال۱۳۷۵ مطرح مي شود اختلاف نظر وجود دارد عده اي مالکيت را شرط مي دانند اما عده ديگري فقط سبق تصرف را کافي مي دانند که رويه قضايي نظر اول يعني اثبات مالکيت را پذيرفته است.

تفاوت دعوي خلع يد با دعوي تخليه

اگر عنوان اشتباه براي دعوا انتخاب شود ، به عنوان مثال جايي که بايد دعواي خلع يد اقامه شود ،تخليه يد مطرح مطرح شود، دادگاه قرار عدم استماع دعوا صادر مي کند که نتيجه آن از دست رفتن مبلغي است که عنوان هزينه هاي دادرسي پرداخت شده است . بنابراين در دعاوي حقوقي پيامد مطرح کردن اشتباه يک دعوا ، رد آن توسط دادگاه و از دست رفتن هزينه دادرسي است. به همين دليل شناخت تفاوت دعواي خلع يد و تخليه يد اهميت دارد.

تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد

دعواي خلع يد خواسته فردي است که مال غير منقول او مانند آپارتمان ، زمين و … از سوي ديگري بدون مجوز تصرف شده و متصرف از تحويل آن ملک خودداري مي کند.

به عبارت ديگر خلع يد ، عنوان دعوايي است که مالک يک مال غير منقول (خانه،مغازه،زمين ،آپارتمان و …)به طرفيت متصرف غير قانوني مال خود اقامه مي کند و از دادگاه (امروزه شوراي حل اختلاف)مي خواهد که به روند تصرف غير مجاز متصرف پايان ببخشد و ملک ،زمين،مغازه يا آپارتمان وي را از تصرف متصرف خارج کرده و تحويل وي بدهد.اما تخليه يد خواسته کسي است که ملک خود ، اعم از اينکه منقول باشد يا غير منقول ،را با مجوز به فرد ديگري مي دهد و بعد از آن به هر دليلي مانند انصراف يا پايان يافتن زمان قرارداد،از دادگاه تحصيل مال خود را مي خواهد. <> در اينجا اصطلاحي است که به معني تصرف استفاده مي شود.

مصاديق دعواي خلع يد و تخليه يد

تخليه يد معمولا در مورد دعاوي مالک و مستاجر مطرح مي شود.دعواي تخليه يد مصداق هاي ديگري هم دارد،مثلاً ممکن است کسي به ديگري اذن بدهد که از ملک وي استفاده کند بعد آن فرد مي تواند هر زمان که بخواهد از اذن خود رجوع کند و مي تواند در اين مورد دعواي تخليه يد مطرح کند.براي طرح دعواي خلع يد بايد مالکيت ثابت شده باشد ،بنابراين طرح دعواي خلع يد نيازمند سند رسمي است. به عنوان مثال فردي مالک يک مغازه است و به مسافرت مي رود ،بعد از گذشت دو سال از مسافرت بر مي گردد و متوجه مي شود يکي از همسايگان مغازه از غيبت وي سوء استفاده کرده و مغازه را تصرف کرده است.در اينجا مالک بايد با در دست داشتن سند مالکيت ، به شوراي حل اختلاف محل وقوع مغازه مراجعه کند و با تنظيم دادخواست و طرح دعواي خلع يد به طرفيت متصرف که اصطلاً غاصب ناميده مي شود حق خود را مطالبه کند. شرط اصلي براي طرح دعوي مذکور داشتن مالکيت بلامنازع است يعني بايد سندي داشته باشيم که مالکيت ما را ۱۰۰درصد ثابت کند مثل دفترچه مالکيت يا حکم قطعي اثبات مالکيت. در فرضي که مالک مدرکي براي اثبات مالکيت خود نداشته باشد و طرف مقابل هم ادعاي مالکيت وي را قبول نداشته باشد ، بايد ابتدا به دادگاه مراجعه شود و پس از طرح دعواي اثبات مالکيت و گرفتن حکم قطعي اثبات مالکيت ،دعواي خلع يد در شوراي حل اختلاف مطرح کند.

تفاوت دعواي خلع يد و تخليه يد

منشا قراردادي دعواي تخليه يد : منشا دعواي خلع يد غصب است و هيچ قراردادي بين مالک و متصرف وجود ندارد اما در تخليه يد آپارتمان يا مغازه ،قرارداد اجازه وجود ولي چون اجاره پايان يافته است ،مستاجر حاضر به تخليه ملک نيست . اينجا بايد دعواي تخليه مطرح کرد که در آن مالکيت عين ملک نيز شرط نيست،همين که شما مالک منافع هم باشيد کفايت مي کند . بنابراين به طور کلي اگر در دعواي مطرح شده قراردادي وجود داشته باشد ، بايد دعواي تخليه يد مطرح شود نه خلع يد . همچنين اگر تصرف خوانده مستند به قرارداد باشد دعواي خلع يد نمي تواند مطرح شود . تفاوت دعواي تخليه يد با خلع يد اين است که دعواي تخليه زماني مطرح مي شود که يد متصرف (خوانده)ماذون است يعني با اذن مالکانه يا قانوني و شرعي شروع شده و به اصطلاح مسبوق به اذن است اما در دعواي خلع يد ،اذني در کار نيست و شروع تصرف غاصبانه است . با اين وجود ، در رويه عملي محاکم ، دعواي تخليه زماني به کار مي رود که متصرف با انعقاد عقد اجاره ملکي را در تصرف گرفته و در پي انقضاي مدت عقد اجاره يا انحلال آن ، مالک بخواهد عين مستاجره را از يد مستاجر خارج کند ، بدين ترتيب دعواي تخليه براي رفع يد مستاجر از مورد اجاره اختصاص يافته است.

ضرورت وجود مالکيت در دعواي خلع يد :

دعواي خلع يد لزوما از طرف مالک مطرح مي شود.

خلع يد اختصاص به اموال غير منقول دارد:يک تفاوت عمده ديگر ميان دعواي خلع يد و تخليه يد اين است که خلع يد در مورد اموال غير منقول مطرح مي شود اما تخليه يد هم در مورد منقول و هم غير منقول قابليت طرح دارد . مراد از غير منقول ، مالي است که حمل آن از مکاني به مکان ديگر بدون آسيب زدن به آن مال يا محلي که در آن نسب شده است امکان پذير نباشد.

غير مالي بودن دعواي تخليه يد :

دعواي تخليه يد يک دعواي غير مالي است ، بنابراين طرح اين دعوا هزينه دادرسي کمتري نسبت به دعواي خلع يد دارد. دعواي خلع يد ،يک دعواي مالي محسوب مي شود.

با توجه به آنچه گفته شد زماني که خواهان دادخواستي به خواسته خلع يد به دادگاه تقديم مي کند ، شرايط و ارکان تشکيل دهنده اين دعوا اثبات مالکيت و تصرف غاصبانه يا در حکم غاصبانه خوانده دعواست. در اين شرايط خواهان بايد دلايل مالکيت خود را به دادگاه تقديم کند تا دادگاه پس از رسيدگي به دلايل مالکيت و احراز ساير شرايط دعوا در ماهيت موضوع حکم صادر کند.

نکته:در نوشتن دادخواست اگر عنوان اشتباه براي دعوا انتخاب شود منجر به رد دعوا و از دست رفتن هزينه دادرسي مي شود

 

خلع يد و تخليه

خلع يد علاوه بر معناي لغوي داراي يک مفهوم فني و اصطلاحي نيز مي باشد که به توضيح آن مي پردازد: خلع يد به لحاظ حقوقي عنوان دعوايي است که مالک يک مال غير منقول (خانه،مغازه،زمين) بطرفيت متصرف غير قانوني مال خود اقامه مي کند و از دادگاه (امروزه شوراي حل اختلاف) مي خواهد که به روند تصرف غير مجاز متصرف پايان بخشيده و ملک وي را از تصرف او خارج کرده و تحويل او بدهند، بعنوان مثال من داراي يک مغازه مي باشم و به مسافرت مي روم بعد از ۲سال مراجعت مي کنم و متوجه مي شوم يکي از همسايگان مغازه از غيبت من سوء استفاده کرده و به تصرف مغازه پرداخته و در آن مبادرت به فروش لوازم يدکي اتومبيل مي نمايد،هر چند به او تذکر داده مي شود حاضر نمي گردد مغازه را تحويل دهد اينجاست که من بايد با در دست داشتن سند مالکيت به شوراي حل اختلاف محل وقوع مغازه مراجعه کرده و با تنظيم دادخواست و طرح دعوي خلع يد بطرفيت متصرف که اصطلاحا غاصب تلقي مي شود حق خود را مطالبه نمايم ،شرط اصلي جهت طرح دعوي مذکور داشتن مالکيت بلا منازع است يعني بايد سندي داشته باشيم که مالکيت ما را ۱۰۰درصد ثابت کند مثل دفترچه مالکيت سيم سرب،يا حکم قطعي اثبات مالکيت.اما اگر واقعا مالک باشم اما مدرکي براي اثبات آن نداشته باشم و طرف مقابل هم ادعاي مالکيت مرا قبول نداشته باشد اينجا بايد ابتدا به دادگاه مراجعه کنم و دعواي اثبات مالکيت مطرح نمايم و با گرفتن حکم قطعي اثبات مالکيت دعواي خلع يد در شوراي حل اختلاف مطرح نمايم والا موفق نمي شوم.

لازم به ذکر است دعواي خلع يد با دعواي تصرف عدواني و تخليه يد متفاوت است زيرا منشاء دعواي خلع يد غصب است و هيچ قراردادي بين مالک و متصرف وجود ندارد اما در تخليه قرارداد وجود دارد اما با وصف اينکه مدت اجاره پايان پذيرفته است مستاجر حاضر به تخليه ملک نيست اينجا بايد دعواي تخليه مطرح کرد که در آن مالکيت عين ملک نيز شرط نيست همين که شما مالک منافع هم باشي کفايت مي کند،تصرف عدواني نيز که به دو صورت کيفري و حقوقي قابل طرح است باز موضوع فرق مي کند در دعواي تصرف عدواني حقوقي فقط اثبات سابقه تصرف کافي است و نيازي به اثبات مالکيت (عين و منافع)نيست همين که سبق تصرف خواهان و لحوق تصرف خوانده و عدواني بودن تصرف ثابت شود کافي است اما در شکايت تصرف عدواني کيفري که طبق ماده۶۹۰ قانون مجازات اسلامي مصوب سال۱۳۷۵ مطرح مي شود اختلاف نظر وجود دارد عده اي مالکيت را شرط مي دانند اما عده ديگري فقط سبق تصرف را کافي مي دانند که رويه قضايي نظر اول يعني اثبات مالکيت را پذيرفته است.

دعواي خلع يد – به معناي اعم آن

مطابق يکي از تقسيم‌بندي‌هاي معقول، دعواي خلع يد -به معناي اعم آن- به ۳ دسته از دعاوي تقسيم مي‌شود: نخست، خلع يد به معناي اخص يا همان دعواي مالکيت که طي آن مالک ملک رفع تصرف ديگري را از ملک خود خواستار است؛ دوم، دعواي تخليه يد که در آن عدم مالکيت خوانده بر ملک مورد نزاع و در مقابل، قانوني بودن تصرف خوانده بر آن مورد قبول طرفين دعوا بوده و خواهان ادعا دارد که ادامه تصرفات خوانده بر آن ملک، خلاف قرارداد يا قانون است و بايد از آن رفع تصرف شود. بنابراين در دعواي خلع يد مبناي قراردادي بين خواهان و خوانده وجود دارد؛ قسم سوم دعاوي تصرف هستند که خود شامل دعاوي تصرف عدواني و مزاحمت و ممانعت از حق بوده و ممکن است به صورت کيفري يا حقوقي مطرح شوند.

‌در اين نوشته کوتاه، امکان طرح اين دعاوي و نحوه اجراي آنها در ملک مشاع به طور اختصار مورد بررسي قرار گرفته و در مورد دعاوي تصرف، به دعواي تصرف عدواني در ابعاد کيفري و حقوقي در ملک مشاع پرداخته شده است. نتايج به دست آمده از اين بررسي، تا حد امکان قابل تطبيق در مورد دعاوي مزاحمت و ممانعت از حق خواهد بود.لازم به ذکر است که تقسيم‌بندي مورد اشاره از نظر نگارنده يک تقسيم‌بندي معقول و روشن است که با مواد قانوني هيچ تعارضي ندارد. بديهي است که اين تقسيم‌بندي منحصر نيست و تقسيم‌بندي‌هاي ديگري را هم مي‌توان ارائه داد.

دعواي خلع يد به معناي اخص در ملک مشاع

در مورد امکان طرح اين دعوا از طرف شريک مشاعي عليه شريک ديگر يا شخص ثالث، تقريباً مواد قانوني صريح بوده و اختلاف نظر خاصي مشاهده نمي‌شود. ماده ۴۳ قانون آيين دادرسي مدني در اين باره مقرر مي‌دارد:
منظور از قسمت اخير اين ماده در مورد مقررات املاک مشاعي عمدتاً مواد ۵۷۶ و۵۸۲ قانون مدني است که تصرف هر شريک در ملک مشاع را منوط به اذن ساير شرکا دانسته و در صورت نبود اذن، متصرف ضامن است. بنابراين محکوم‌له در دعواي خلع يد -به مـعـنـاي اخـص- در مـلک مشاع هنگامي مي‌تواند تقاضاي تحويل ملک متنازع‌فيه را به خود نمايد که از ساير شرکا اذن داشته باشد.

در اين رابطه يک رأي مشورتي از سوي اداره حقوقي قوه قضاييه به شماره ۸۳۵۸/۷ مورخ ۶ بهمن ماه ۱۳۷۷ صادر شده که به‌روشني گوياي اين مطالب است: <چون حسب مواد ۵۸۱ و ۵۸۲ قانون مدني، هيچ يک از شرکا بدون اجازه ساير شرکا حق دخل و تصرف در مال مشترک را ندارند، بنابراين چنانچه يکي شرکا بدون اجازه شريک ديگر در قسمتي از ملک مشاعي تصرف به عمل آورد، هريک از شرکا حق دارد درخواست خلع يد  ايشان را بنمايد. در صورت خلع يد از متصرف، تحويل ملک به هريک از شرکا موکول به موافقت تمامي‌ شرکا مي‌باشد.

تفاوت خلع يد با تصرف عدواني

دعواي خلع يد با دعواي تصرف عدواني و تخليه يد متفاوت است زيرا منشاء دعواي خلع يد غصب است و هيچ قراردادي بين مالک و متصرف وجود ندارد اما در تخليه قرارداد وجود دارد.

خلع يد به لحاظ حقوقي عنوان دعوايي است که مالک يک مال غير منقول(خانه،مغازه،زمين)بطرفيت متصرف غير قانوني مال خود اقامه مي کند و از دادگاه(امروزه شوراي حل اختلاف)مي خواهد که به روند تصرف غير مجاز متصرف پايان بخشيده و ملک وي را از تصرف او خارج کرده و تحويل او بدهند،لازم به تذکر است دعواي خلع يد با دعواي تصرف عدواني و تخليه يد متفاوت است زيرا منشا دعواي خلع يد غصب است و هيچ قراردادي بين مالک و متصرف وجود ندارد. اما در تخليه قرارداد وجود دارد. اما با وصف اينکه مدت اجاره پايان پذيرفته است  مستاجر حاضر به تخليه ملک نيست اينجا بايد دعواي تخليه مطرح کرد که در آن مالکيت عين ملک نيز شرط نيست همين که شما مالک منافع هم باشي کفايت مي کند،تصرف عدواني نيز که به دو صورت کيفري و حقوقي قابل طرح است باز موضوع فرق مي کند در دعواي تصرف عدواني حقوقي فقط اثبات سابقه تصرف کافي است و نيازي به اثبات مالکيت (عين و منافع)نيست همين که سبق تصرف خواهان و لحوق تصرف خوانده و عدواني بودن تصرف ثابت شود کافي است اما در شکايت تصرف عدواني کيفري که طبق ماده۶۹۰ قانون مجازات اسلامي مصوب سال۱۳۷۵ مطرح مي شود اختلاف نظر وجود دارد عده اي مالکيت را شرط مي دانند اما عده ديگري فقط سبق تصرف را کافي مي دانند که رويه قضايي نظر اول يعني اثبات مالکيت را پذيرفته است. با توجه به ق.آ.د.م  رسيدگي به دعواي خلع يد  در حيطه اختيارات دادگاه عمومي ميباشدو دعواي تصرف عدواني به انتخاب مدعي مي باشد.

در مواردي هم مدعي طبق ماده ??? ق.م عمل مينمايد که از نظر مهلت و مدت شکايت محدوديت ندارد.

وجود اشتراک و افتراق خلع يد

در دعواي تصرف عدواني  رعايت تشريفات دادرسي لازم نميباشد در صورتيکه در خلع يد رعايت اين تشريفات لازم ميباشد.
هر دو دعوا قابليت تجديد نظر را دارند.
در خلع يد به موجب ماده ? قانون اجراي احکام حتماْ حکم بايد قطعي و بعد اجرا گردد در صورتيکه در دعواي تصرف عدواني چون بلا فاصله قابل اجرا ميباشد نيازي به قطعي شدن و صدور اجراييه ندارد و درخواست تجديد نظر مانع اجرا نميباشد.
کسانيکه حق شکايت يا طرح دعوا را دارند

در تصرف عدواني لازم نيست شاکي مالک باشد بلکه مستاجر . مباشر .خادم . رعيت . کارگر و هر کس به نمايندگي يا به امانت مال غير را متصرف است ميتواند به قائم مقامي مالک طرح دعوي نمايد.(ماده ??? ق.آ.د.م)در دعوي خلع يد فقط اشخاص ذينفع يا وکيل يا قائم مقام يا نماينده قانوني ميتواند طرح دعوي نمايد.
هزينه دادرسي خلع يد

دعوي تصرف عدواني و مزاحمت و ممانعت از حق غير مالي ميباشد.
دعوي خلع يد در دعوي اموال غير منقول مالي تلقي گرديده و از نظر پرداخت هزينه دادرسي بر مبناي ارزش معاملاتي املاک در هر منطقه عمل ميشود و اختلاف و يا عدم اختلاف در مالکيت تاثيري ندارد.

وبلاگ حقوقي هادي کاويانمهر

منبع + ادامه مطلب
:

.

===

دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،

دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،
دعواي,خلع,يد،تعريف,دعواي,خلع,يد,و,تخليه,يد،تفاوت,خلع,يد,با,تصرف,عدواني،
دعواي ,خلع ,يد،تعريف ,دعواي ,خلع ,يد ,و ,تخليه ,يد،تفاوت ,خلع ,يد ,با ,تصرف ,عدواني،
دعواي, خلع, يد،تعريف, دعواي, خلع, يد, و, تخليه, يد،تفاوت, خلع, يد, با, تصرف, عدواني،
دعواي , خلع , يد،تعريف , دعواي , خلع , يد , و , تخليه , يد،تفاوت , خلع , يد , با , تصرف , عدواني،
دعواي + خلع + يد،تعريف + دعواي + خلع + يد + و + تخليه + يد،تفاوت + خلع + يد + با + تصرف + عدواني،
دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،



دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني، + دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني، | دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني، ,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،, دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،,

دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،

دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،

دعواي خلع يد،تعريف دعواي خلع يد و تخليه يد،تفاوت خلع يد با تصرف عدواني،

برچسب ها

مطالب پیشنهادی

دیدگاه شما در مورد این مطلب